free web hit counter

مصاحبه با افسانه بایگان

مجموعه: مصاحبه بازیگران تعداد بازدید: 121
مصاحبه با افسانه بایگان

مصاحبه با افسانه بایگان

افسانه بایگان در یک گفتگوی خواندنی به روزگاری اشاره کرده که چند سال از سینما فاصله گرفته چون حتی فراموش شدن برای او بهتر از ماندن به هر قیمتی بوده است.

افسانه بایگان Afsaneh Bayegan (متولد ۱۳۴۰ تهران) بازیگر زن ایرانی است. حضور جلوی دوربین را از سال ۱۳۵۱ با فیلم کوتاه «بوق» کاری از «علی علیزاده» تجربه کرد. فعالیت حرفه‌ای خود را با مجموعه تلویزیونی «سربداران» به کارگردانی «محمدعلی نجفی» و همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۶۴ با فیلم «گمشده» به کارگردانی «مهدی صباغ زاده» آغاز کرد. فضل‌الله بایگان کارگردان سینما و تئاتر عموی اوست. او در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا (۱۳۹۲) ثبت نام کرد اما پس از اعلام نتایج تاییدصلاحیت‌ها او رد صلاحیت شد. وی با ذکر این نکته که هیچ‌گاه علاقه‌ای به سیاست نداشته، تنها هدف خود را خدمتگزاری به مردم دانسته و با اعلام انصراف از ادامه کاندیداتوری (بعد از رد صلاحیت ایشان)، همچنان خود را به قانون اساسی ایران و اسلام پایبند دانسته است. علی ضیا در برنامه خوشا شیراز به افسانه بایگان گفت یک شایعه در مورد شما این‌ بود که نیما فلاح پسر شماست. افسانه بایگان هم گفت نه اسم پسر من امیرعلی هست و خارج از ایران زندگی می‌‌کند. همسرش مصطفی شایسته؛ در سال ١٣٣٧ در تهران متولد شد و فعالیت در سینما را از سال ١٣۶٧ با فیلم «روز با شکوه» به کارگردانی کیانوش عیاری آغاز کرد و سپس با ساخت فیلم «مادر» به کارگردانی علی حاتمی و ساخت و توزیع دهها فیلم سینمایی ایرانی با کارگردان های مختلف سینمای ایران به فعالیت خود ادامه داد. این زوج صاحب پسری به نام امیرعلی هستند که در ایالت میشیگان زندگی می کند. مراسم انتخاب دختر شایسته در سال ۱۳۵۵ در هتل هیلتون تهران برگزار شد و بیست فینالیست این مسابقه که در مدت طی یک سال برگزیده شده بودند در شب فینال مسابقه با هم به رقابت پرداختند. مجریان مراسم انتخاب دختر شایسته‌ ایران در سال ۱۳۵۵ گوگوش و ساسان کمالی بودند. این مسابقه یک هیات داوری داشت که این هیات از چند نویسنده، شاعر، مدیر مدرسه دخترانه، ژورنالیست و هنرمند تشکیل می‌شد.
دومین دختر شایسته ایران افسانه بایگان،زمانی که شانزده ساله بود در این مسابقه شرکت کرد و نفر دوم شد. در آن سال،جلوه پالیزبان، فینالیست کرمانشاهی، به عنوان دختر شایسته‌ ایران برگزیده شد. در این مراسم رسم بر این بود که دختر شایسته‌ سال گذشته، شنل مخصوص را بر دوش دختر شایسته‌ جدید می‌گذاشت. برنامه «رادیو هفت» شبکه آموزش سیما در پی گفتگوهای شبانه با هنرمندان این بار با افسانه بایگان بازیگر سینما و تلویزیون گفتگو کرده است. مشروح این گفتگوی منصور ضابطیان را می‌خوانیم.

به عنوان اولین سوال بفرمائید چند فیلم بازی کردید؟حقیقتاً تعداد آنها در خاطرم نیست. بالای هفتاد فیلم احتمالا بازی کرده‌ام.

این خوب است یا بد؟ حتما خوب بوده که چنین شده است.آنچه در گذر زمان بر انسان می‌گذرد، حتما خوب است. البته فرود و فراز زیاد وجود داشته است.اگر من در ابتدای گفتگویمان بگویم که شما در سال ۱۳۴۰ به دنیا آمده‌اید، کار بدی کرده‌ام یا خیر؟ نه کار بدی نیست. خوشبختانه چون مردم با بنده ارتباط دارند این موضوع را خوب می‌دانند. من در ۲۶ دی ماه سال ۱۳۴۰ و در خیابان فرانسه تهران به دنیا آمدم. چه خاطره‌ای از دوران کودکی دارید؟ خیابان سهروردی جنوبی که با پدر و مادرم سپری کردم خیلی خوب یادم است. من از هشت یا نه ماهگی‌ام نیز خاطره‌ای در ذهن دارم! در آن سن در بغل دایه‌ام بودم و مادرم می‌خواست به خیاطی برود و از اینکه می‌خواستند من را تنها بگذارند ناراحت بودم.همچنین دوران مدرسه و دورانی که وارد اجتماع می‌شود نیز خاطرات خوبی را در ذهنم ایجاد می‌کند.اخرین باری که به خاطراتتان فکر کرده بودید، چه زمانی بود؟گاهی لحظاتی از گذشته و خاطرات انسان برایش زنده می‌شود ولی اینکه به طور مداوم به آنها فکر کند، چنین نیست.

دبیرستان را تمام کردید چرا وارد دانشگاه نشدید؟یکی از دلایل نرفتن به دانشگاه این بود که آن سال‌ها انقلاب فرهنگی شد. زمانی که می‌خواستم ادامه تحصیل دهم، انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها رخ داد و البته خوشبختانه کار «سربداران»در مسیر زندگی‌ام قرار گرفت و من هم چون تحصیلات آکادمیک را دوست نداشتم،این کار را با علاقه قبول کردم.

چطور به پروژه ««سربداران»» پیوستید؟
گروه تولید این سریال یک سال و نیم پیش تولید داشتند و آدم‌های مختلفی برای نقش بنده انتخاب شده بودند و هر کدام به دلیلی نتوانسته بودند با گروه کار کنند و چند روز به حرکت گروه به سمت لوکیشن ابیانه باقی مانده بود که من تست بازیگری دادم. وقتی آقای اکبر عالمی‌ نام من را پرسیدند، بلافاصله جواب دادم؛افسانه بایگان و «تهکام بانو» هستم.

چطور از آگهی این سریال خبردار شده بودید؟
آقای چنگیز وثوقی که نسبت دوری با ما داشتند، به بنده خبر دادند.

از کار نمی‌ترسیدید؟

پیش از اینکه به بازیگری علاقه داشته باشم به ماجراجویی علاقه داشتم. روزهایی وجود داشت که از نظر روحی سرگشتگی زیادی داشتم. قبل از «سربداران» صبح‌های زود از خانه‌مان تا دربند می‌دویدم. در آنجا پیش یک آقایی که قهوه‌خانه داشتند، می‌رفتم، زیرا برای من ایشان خیلی جالب بودند و به همین دلیل هر روز یک قسمت از ماجرای زندگی‌شان را که از زبان خودشان تعریف می‌شد ضبط می‌کردم و در خانه پیاده می‌کردم ولی باز هم به خودم می‌گفتم این، آن ماجراجویی که به دنبالش بودم نیست. وقتی ««سربداران»» را کار کردم بسیاری از لحظات فیلمبرداری آن برای من یک ماجرا بود و با آن فال می‌گرفتم!

یکی از لحظات فیلمبرداری را که برایتان ماجرا بود برای ما تعریف می‌کنید؟
یکی از آن صحنه‌ها که بسیار هم ترسناک بود مربوط می‌شود به بازی با اولین پارتنرم، آقای نصیریان! فکر آن هم سخت است؛ من در حالی که فقط ۱۹ سال سن دارم باید در مقابل علی نصیریان بازی می‌کردم و به ایشان دستور هم می‌دادم! ما آن صحنه را در یک برداشت گرفتیم و بعد از پلان من با یک فاصله‌ای از زمین راه می‌رفتم. دیالوگ من هم این بود: «رای شاهزاده، رای شاه است؛ پس شما ای قاضی! اکنون رای شاه را شنیدید!» *این یک موقعیتی خیلی بزرگتر از سن و ظرفیت شما در آن سال‌ها بود. – دقیقاً همینطور است.

غم انگیز ترین قصه زندگی شما چه بوده است؟
مادر من هفت سال سرطان داشتند و جز خودشان کسی تا اواخر نمی‌دانست. یک روز صبح برای صحنه خاصی از «سربداران» داشتم تمرین می‌کردم. مادرم گفت برای من چیزی را بیاور و وقتی داشتم بر می‌گشتم شنیدم که مادرم از خدا می‌خواست که من دیگر از پا افتادم و نمی‌توانم از رخت خواب بیرون بیایم؛ من را ببر! سر کار رفتم و صحنه‌ای می‌گرفتیم که در آن تهکام بانو بسیار پریشان حال بود و راجع به مرگ صحبت می‌کرد. وقتی کار تمام شد به سر کوچه خانه که رسیدم ناگهان یک باد بهاری شروع به وزیدم گرفت و دل من ریخت! به سمت خانه دویدم و پله‌ها را بالا رفتم و وقتی به اتاق رسیدم، دیدم که همه جمع هستند و مادرم یک ربع قبل از اینکه من بیایم از دنیا رفته بود.

منبع:آناپیک

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

نظر شما برای “مصاحبه با افسانه بایگان”