free web hit counter

از گلشیفته به مردم ایران

مجموعه: عکس, عکس بازیگران زن تعداد بازدید: 1559
از گلشیفته به مردم ایران

از گلشیفته به مردم ایران

در این مطلب از آنا پیک نامه ای از گلشیفته فراهانی را که خطاب به مردم ایران نوشته است را با هم می خوانیم.
مینا اکبریمی گوید: پیش از آن که گلشیفته فراهانی نه به خاطر نحوه لباس پوشیدنش در خارج از ایران خبرساز شود و نه به خاطر قرار گرفتن در کنار دی‌کاپریو و جارموش و … مورد توجه قرار بگیرد، پیش از آن که آنقدر دور گردد که انگار هیچ وقت اینجا نبوده، در دوره‌ای که در فیلم‌های ایرانی با پوشش متعارف دیده می‌شد و با حبیب رضائی و مدیری و کاسبی هم‌بازی بود و هنوز نرفته بود که برود، این یادداشت را در مهرماه ٨٧ برای من نوشت و فکر می‌کنم امروز از پس این همه اتفاق و حرف، حرف‌های گلشیفته تازه‌تر از همان زمان چاپ شدن آن به نظر می‌‌رسد:
نامه گلشیفته فراهانى پیش از ترک تهران:
چه می‌شد اگر آن روز گرم تابستان عکس‌های من به دست داریوش مهرجویی نمی‌رسید. من از بزرگترین هدیه عمرم محروم می‌شدم. آری زندگی چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسیر قطار مرا عوض نمود… من در باغ‌های گلابی و سیب غرق شدم و چون دختری سحر شده، توسط سینما جادو گشتم. من سوار بر درختان میوه و بال‌زنان بر رودهای دماوند تاختم و دیگر به زندگی گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارک آباد دماوند. در ساختن بادبادک‌ها و دزدیدن سیب‌های قرمز باغ همسایه، در گردو شکستن‌ها، در هم‌صحبتی با محمود کلاری، علی کنی… زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی می باشد که فکرش را می‌کردم و این به تمام صدماتی که به من خورد می‌ارزید …
هنگامی که نمی‌فهمیدم دوستانی که دو ماه کامل سر فیلمبرداری با آنها زیسته ام و از آنها آموخته بودم چرا باید برای همیشه در غبار زمان محو شوند… زیر سرم‌ها و در بیمارستان‌ها تنها گریه می‌نمودم و نام دوستانم را در گروه زیر لب زمزمه می‌کردم و زمانی که دوباره به زندگی قدیم خود بازگشتم دیگر بازی‌های هنرستان برایم جذاب نبود.دوستانم همه کودک شده بودند و من در میان ۲۵ همشاگردیم تنها …
و سه سال بعد که بلیت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وین اجاره شده بود مادرم را کنار کشیدم و به او گفتم: من نمی‌خواهم بروم… این راه، راه من نیست! مادرم هاج و واج مرا نگاه نمود و هیچ نگفت. انگار بارها این صحنه را در خواب‌های خود دیده بود که آنقدر پافشاری می‌کرد من نروم سر فیلم درخت گلابی.

 گلشیفته, گلشیفته فراهانی, اخبار بازیگران, حواشی بازیگران, حواشی گلشیفته فراهانی
ادامه دادم: من نمی‌خواهم مخاطبینم قشر مرفه روشنفکری باشد که معمولاً به ریستال‌های پیانو می‌روند… من عاشق موسیقی راک هستم… وقتی خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهایشان را فریاد می‌کشیدند من چنان خالی می‌شدم که هیچ ربطی به شوپن و موتسارت نداشت… مادرم من می‌خوام برای مردم عام کار کنم… مادرم اشک در چشمانش درخشید و هیچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سینما افتادم. رسالت بزرگ سینما…
با خودم عهد نمودم که بازیگر نباشم… سلحشور باشم که به میدان جنگ می‌رود. مهم پیروز شدن نیست، مهم جنگیدن است. برای مردمی که حتی شاید دوستم نداشته باشند…
هنر مانند آفتاب می باشد مانند درخت. حتی به کسانی که دوستت ندارند هم باید به همان اندازه درخشان بتابی… حتی به کسانی که با تبر قرار است قطعت کنند هم همان‌قدر سایه دهی، ذات هنر این‌ است …
و من بازی کردم و کردم. از خیلی مسائل گذشتم برای اهداف بزرگتر. رسالت سینما برایم آنقدر ارزشمند می باشد که هرگز برای پول کار نکردم. هرگز. بزرگترین چیزی که به آن فکر کردم این بود که این فیلم چه تاثیری خواهد داشت… نه برای امروز که برای فرداهایی دورتر… و نتیجه هم حاصل شد. هنوز که هنوز مردم از بوتیک یاد می‌نمایند. از اشک سرما و با وجود اشتباه‌هایی هم که داشته‌ام امیدوارم تعداد این فیلم‌ها برای من بیشتر و بیشتر شود…

گلشیفته, گلشیفته فراهانی, اخبار بازیگران, حواشی بازیگران, حواشی گلشیفته فراهانی
سنتوری تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود… درد علی سنتوری درد جوانان کشور می باشد… درد ستاره فیلم دیوار… درد سپیده در میم مثل مادر… نمی‌دانم دنیای امروز به سیاست‌مداران همانقدر نیازمند می باشد که به هنرمند. اگر حافظ یا سعدی قانون‌گذار کشور بودند، اگر نیماها، سهراب‌ها، حسین علیزاده‌ها،‌ داریوش مهرجویی‌ها، کمال الملک‌ها، اگر بهرام‌ بیضایی‌ها مردم را هدایت می‌نمودند،زندگی چگونه می‌شد؟
دنیای امروز ما بیش از هر چیز به هنر نیاز دارد. هنری که ما ملت ایران بیش از هر ملتی به آن نیازمندیم چون با هنر زاده شدیم و با هنر خواهیم مرد… شعر در خون ما است… همانطور که عشق… همانطور که موسیقی…
من هم به اندازه مورچه کوچکی گوشه‌ای از این ریسمان می باشم. ریسمانی که می‌تواند آنقدر قوی باشد که میلیون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتی بیرون کشد و امید دهد به روزهای سبزتر. روزهایی که پر از شعر است و رنگین کمان، پر از مهر و عشق. عشق بی‌انتظار… چرا که هنرمندان کسانی می باشند که بی‌انتظار عشق می‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهایی که در هر فیلمی کشیدم هیچ انتظاری از مخاطبینم ندارم هیچ… حتی شاید با گوجه فرنگی و تخم‌مرغ از من استقبال نمایند ولی من تمام خودم را گذاشتم… هدیه‌ای که هرگز پس گرفته نمی‌شود. عاشقانه به خاکم، به مردمم، عشق می‌ورزم و هرچه کردم برای آنها بوده و خواهد بود…
بی‌انتظار، بی‌انتظار، بی‌انتظار
من دست کسانی که مرا دوست ندارند را هم محکم‌تر می‌بوسم و سعی می‌نمایم در هر جا که باشم، برای آنها بهتر و بهتر بازی کنم. بیشتر و بیشتر تلاش کنم… با عشق.
گلشیفته, گلشیفته فراهانی, اخبار بازیگران, حواشی بازیگران, حواشی گلشیفته فراهانی

منبع: آنا پیک

مطالب مرتبط

نظر شما !!!

یک دیدگاه برای “از گلشیفته به مردم ایران”

  1. nashenas

    اخی-بیچاره قبل از رفتن قاطی کرده بود -خدا شفاش بده